چهارشنبه, اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۹ Posted in داستان كوتاه | No Comments »
دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود.. مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به ... Read more..چهارشنبه, اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۹ Posted in داستان كوتاه | No Comments »
آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سالها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در ... Read more..